ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
243
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
دو فرزند امين را بخراسان نزد عم آنها ببرند . چون سپاهيان ضد او قيام و عصيان نمودند موسى را بخلافت برگزيدند و شعار دادند و گفتند : « اى موسى اى منصور » ( موسى پيروز است ) مردم صلاح در اين دانستند كه موسى و عبد اللّه را نزد مأمون روانه كند . چون طاهر گريخت و « بعقرقوف » پناه برد گروهى از سالاران و فرماندهان متابعت كرده به او ملحق شدند او هم عده خود را آراست و تصميم گرفت با متمردين سپاه و اهالى بغداد جنگ كند . چون فرماندهان متمرد و اهالى بغداد بر تصميم او آگاه شدند نزد او رفتند و عذر خواهى كردند و گفتند : اوباش و بىخردان با اوباش قيام كردند از او درخواست عفو نمودند طاهر از آنها عفو كرد و گفت : قصد داشتم شمشير را به كار ببرم و همه را از دم شمشير بگذرانم . به خدا قسم اگر تكرار كنيد من همه شما را به آنچه را كه نمىپسنديد دچار خواهم كرد . آنها از آن سخن سخت شكسته و ناتوان شدند . آنگاه دستور داد حقوق چهار ماه را به آنها بدهند . گروهى از پيران و بزرگان و روحانيون شهر بغداد هم نزد او رفتند . در ميان آنها ابو شيخ بن عميره اسدى بود آنها براى او سوگند ياد كردند كه اهالى بغداد و محلات اطراف شهر هرگز در آن شورش دخالت نداشتند و پس از اين هم هرگز كسى قيام نخواهد كرد . ابناء ( فرزندان ايرانى ) هم در آن جنبش و اغتشاش شركت نكردند و نيز تعهد و ضمانت كردند كه بعد از آن هم كسى نخواهد شوريد . طاهر از آنها عفو كرد و جنگ و ستيز و شورش و فتنه خاموش شد . مردم در شرق و غرب مطيع مأمون شدند و بخلافت او تن دادند . ( عميره ) بفتح عين و كسر ميم است بيان مخالفت نصر بن سيار بن شبث عقيلى با مامون در آن سال نصر بن سيار ( غير از نصر مشهور كه در زمان قبل بود ) بن شبث عقيلى آغاز تمرد و مخالفت با مأمون نمود .